بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
پارک

آرمان آرزوی قشنگ ما

تولد آرمان

پارک رفتن

با خانواده دایی حمید و مهدیه و مان هاتی رفته بودیم پارک ،آرمان با میثم و مهدی رفت قصر بادی چند دقیقه ای اونجا بازی کردن و اومدن بیرون ما موتور آرمان رو براش بردیم ولی پسرم بخشندگی می کرد و به بچه های دیگه می داد ولی خوب اونها هم سوار نشدن خودش هم میومد راکت بدمینتونو از من میگرفت تا بازی کنه اینم از عکسش

اینم ا شیطونیش تو زمین بازی

168.gif

[ شنبه 9 ارديبهشت 1391 ] [ 0:03 ] [ مونا ] [ ]

از وقتی هوا خوب شده من و بابا سعی میکنیم هر شب آرمانی رو ببریم پارک تا اونجا بازی کنه و انرژیشو تخلیه کنه و هم اینکه بچه های دیگه رو ببینه و با اونا ارتباط برقرار کنه.اوایل میگفتیم آرمان بیا بریم خونه سخت قبول میکرد و با نق نق میومد ولی حالا دیگه خوب شده،پارسال هم اینطوری بود اوایل نمی خواست از پارک بیاد بیرون ولی بعد از چند وقت اصلا نمیخواست بیاد پارک که ما خندمون میگرفت می گفتیم انقدر رفتیم پارک که آرمان پارک زده شده.

اینم چند تا عکس از شبهای مختلف که با آرمان رفتیم پارک

فلکه دوم نیروی هوایی

پارک اندیشه

[ جمعه 8 ارديبهشت 1391 ] [ 19:51 ] [ مونا ] [ ]

دنیای شادی

اولا که پسملکمو میبردیم پارک با وسایل برقی می خواستیم بازی کنه میترسید و سوار نمیشد حتی یه دفعه رفتیم2 تا ژتون گرفتیم وبرای اسبا انداختیم با ژتونای ما دو نفر دیگه هم که  تونستن سوار شن ،اونا که سوار شدن هیچی آرمان سوار نشد یه نفردیگه هم سوار شد.پارک ارم هم که رفتیم بابایی(بابای من)براش بلیط استخر توپ رو گرفت عموحسن هم باهاش رفت تو ولی نرفت داخل و برگشت.یه بازی دیگه هم بابایی بردش ولی نرفت.آخر سر اونجا دایی مهدی بردش استخر توپ وقتی بهش مزه داده بود دیگه بیرون بیا نبود.

اینبار که رفتیم دنیای شادی آرمان یه بازی هایی رو میخواست که من جرات نمیکردم بزارم.سوار اسبی که مچرخید شدو استخر توپ که با بدبختی آوردیمش بیرون.      

امیدوارم همیشه شاد باشی

دنیا به کامت عزیزمسالم باشی پسرم

[ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 15:52 ] [ مونا ] [ ]

ارمان وقتی پارک میریم چه کار میکنه واویلا

از وقتی بهار شد و هوا خوب شد انقدر ما آرمان رو بردیم پارک که از پارک سیر شده بود.بیشتر هم پارک هلال احمر می ریم.بعضی وقتا خیلی علاقه به بازی کردن هم نداشت بیشتر وایمیستاد و با بچه ها صحبت میکرد ،بعد به اونا می گفت برید بالا زود بیا پایین.تاب رو هم دوست نداره مثل مامانش میمونه ،ولی سرسره های پیچ پیچی رو خوشش میاد.

ولی خدا نکنه بریم پارک جنگلی اونجا هر چقدر که بگی آرمان کثیف کاری نکن گوشش بدهکار نیس که نیس.

اینم از خاک بازی پسملک بلای مامان تو پارک جنگلی سرخه حصار.

 

            

آرمانی از سرما فرار کرد تو بغل خاله سوده

آرمان و خاله سوده

[ جمعه 8 ارديبهشت 1391 ] [ 23:26 ] [ مونا ] [ ]

غذا خوردن پسرم

چند وقته پسر خوشگلم یه کمی بد غذا می خوره ما هم میبریمش پارک تا وقتی مشغول بازی هست غذاشو بخوره.اینم پارک نزدیک خونه مامانم.

جون مامان این یه قاشقو بخور

وقتی آرمانی خاله ها رو وادار میکنه بازی کنن.

سوده رو مجبور کرد تا سوار اسب بشه با هم مسابقه بدن.

اینم از محدثه که با آرمانی باید بالا می رفت

 

 

[ چهارشنبه 7 ارديبهشت 1390 ] [ 16:04 ] [ مونا ] [ ]