آرمانی آرمانی ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

آرمان آرزوی قشنگ ما

آرمانی توی هواپیمای تهران به استانبول

سوار هواپیما که شدیم آرمان خیلی خوشحال و سر حال بود. اول پیش خاله مهدیه نشست ولی بعدش عبداله گفت بیاد پیش خودش بشینه تا با بازی کردن کمربندش رو ببند آخه راضی نمی شد کمربندشو ببند.خلاصه راضیش کردیم که اگه می خوای هواپیما پرواز کنه باید کمربندت رو ببندی آرمانی هم راضی شد.بعد از بلند شدن هواپیما آرمان گلم هم خوابش رفت.اینم از عکساش ...
18 بهمن 1390

آرمان در دربند

پنج شنبه برای شام رفتیم دربند خیلی هوا سرد بود اونجا هم که رسیدیم باد شدیدی میومد با این حال که کرسی داشت ولی گرم نشد. پسملک یخ زده من بچه ام از بس گرسنه شده بود دائم سراغ پیتزا مسگوس (مخصوص)رو میگرفت وقتی هم که میدید خبری از غذا نیست نون می خواست یعنی یه بار میگفت پیزا مسگوس یه بار می گفن نون میخوام. من هم که فکر گرسنگی آرمان رو می کردم کم طاقت تر از آرمان می شدم وقتی غذا رو سفارش دادیم گفتم پیش غذامونو خیلی سریع بیارن آخه پسرم تحمل نداره و ساعت شامش دیر شده(برنامه شام خوردنمون رو عوض کردیم چند شبی هست که عادت کردیم ساعت ٩ شاممون رو بخوریم در ضمن برنج هم اصلا آخه با شکم پر می خوابیدیم و اضافه وزن رو دقت نمی کردیم)به ای...
25 دی 1390

تولد زهرا

پنج شنبه تولد زهرا بود . با مامانی و سوده و محدثه و مهدیه رفتیم خونه خاله معصومه.بابا هم ماشینو داد به ما تا صبح آرمان خوابیده اذیت نشه و با ماشین بریم .از شانس خوبم هم تا بغلش کردم ببرم تو ماشین بذارم از خواب بیدار شد.ولی خدا رو شکر خیلی خوش اخلاق پا شد.اونجا خیلی به پسر گلم خوش گذشت به زهرا کمک کرد تا کادو هاشو باز کنه بعد هم می گفت به افتخار همه دست بزنید.برای کیک خوردن بسیار کم طاقت بود .ژست می گرفت و عکس مینداخت.  زهلا تبلدت مبالک   ...
24 دی 1390

اینم یه تولد دیگه

رفتیم قنادی تا پسته بخریم آرمانی هوس تولد کرد .دیگه آمار تعداد تولدها آرمانی از دستم در رفته.اینم عکسای نازنینم: این ژست گرفتن جدیدشه نمیدونم کی گفته این ژست قشنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
24 دی 1390

خونه خاله مهدیه

سه شنبه شام خونه خاله مهدیه رفتیم،آرمانی هم تا دلش خواست شیطونی کرد البته بهتر بگم بازی کرد اگه انرژی خودش رو تخلیه نکنه چه کار کنه.ما هم که کلی کیف کردیم.عکاسی که تو پست قبلی ٢ تا نمونه شو گذاشتم و با بالشتای مبل خونه ساخت ،قطار ساخت ،پله و ...وفوتبال بازی کرد (بازم خدا رو شکر با پلی استیشن) آرمان از کوچیکی اون عروسک بنفش رو که گوشه عکس هست دوست دارشته و داره آرمانی داری برج می سازی؟                پسملک عزیزم پشیمون شد و صندلیش کرد                    &...
18 دی 1390

پیزا مسگوس

خونه مامانی نرگس بودیم آرمان فیلش یاد هندستون کرد.اینجا نشسته بود و به مهسا سفارش پیزا مسگوس داد من هم ترجمه کردم که می گه پیتزا مخصوص میخواد مهسا الکی براش آورد .آرمان هم چقدر جدی می جویید. بعد سفارش آب داد جالب اینکه آب رو هم می جویید.                                         ...
18 دی 1390