آرمانی آرمانی ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 1 روز سن داره

آرمان آرزوی قشنگ ما

ارمان وقتی پارک میریم چه کار میکنه واویلا

از وقتی بهار شد و هوا خوب شد انقدر ما آرمان رو بردیم پارک که از پارک سیر شده بود.بیشتر هم پارک هلال احمر می ریم.بعضی وقتا خیلی علاقه به بازی کردن هم نداشت بیشتر وایمیستاد و با بچه ها صحبت میکرد ،بعد به اونا می گفت برید بالا زود بیا پایین.تاب رو هم دوست نداره مثل مامانش میمونه ،ولی سرسره های پیچ پیچی رو خوشش میاد. ولی خدا نکنه بریم پارک جنگلی اونجا هر چقدر که بگی آرمان کثیف کاری نکن گوشش بدهکار نیس که نیس. اینم از خاک بازی پسملک بلای مامان تو پارک جنگلی سرخه حصار.                آرمانی از سرما فرار کرد تو بغل خاله سوده ...
8 ارديبهشت 1391

خونه مامان نرگس

شب بعد از آرایشگاه خونه مامان نرگس رفتیم البته آرمانی میگه خونه مسا و گزل اونجا مهسا که مشغول تمرین ریاضیش بود غزل هم با گوشی بازی می کرد آرمان یه دوری تو خونه زد و اومد خیلی با ادب گفت تو اینتون بازی دارید ؟همه که خیلی خوششون اومده بود میگفتن چی میخوای آرمان دوباره گفت دفن تو کافیوت بازی دارید (لطفا تو کامپیوترتون بازی دارید؟)الهام غزل بلند کرد تا با آرمان برن بازی کنن آرمان و غزل(دختر عمه آرمان) ...
8 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

از وقتی هوا خوب شده من و بابا سعی میکنیم هر شب آرمانی رو ببریم پارک تا اونجا بازی کنه و انرژیشو تخلیه کنه و هم اینکه بچه های دیگه رو ببینه و با اونا ارتباط برقرار کنه.اوایل میگفتیم آرمان بیا بریم خونه سخت قبول میکرد و با نق نق میومد ولی حالا دیگه خوب شده،پارسال هم اینطوری بود اوایل نمی خواست از پارک بیاد بیرون ولی بعد از چند وقت اصلا نمیخواست بیاد پارک که ما خندمون میگرفت می گفتیم انقدر رفتیم پارک که آرمان پارک زده شده. اینم چند تا عکس از شبهای مختلف که با آرمان رفتیم پارک فلکه دوم نیروی هوایی پارک اندیشه ...
8 ارديبهشت 1391

نجار سیار

این پسر نجار من یه سری وسایل نجاری جدید خریده که شده نجار سیار و خونه مان هاتی هم دست از کار نمیکشه آقای نجار موهات هم خیلی بلنده خودت احساس نمیکنی؟؟؟؟ ...
8 ارديبهشت 1391

26/1/91

دیشب از خونه مان هاتی که می خواستیم بیایم آرمان نمی خواست بیاد آخه خیلی وابسته مامان فاطی شده خواستن آرمانی هم سختی هایی داره اگه مامانم باشه دیگه همه کاراشو از مان هاتی می خواد مثلا میگه  مان هاتی جیش دارم اگه منم بلند شم ببرمش یک کلام می گه من با مان هاتی میرم دستشویی. مان هاتی دو( همون شیر ) می خوام .مان هاتی گسه بگو . دیشب هم مشغول بازی با مان هاتی و بابا اصگر بود که با ما نمییومد ما به هر نقشه ای اومدیم راضیش کنیم  اولش نقشه مون دلشو میبرد ولی یهو منصرف می شد و میگه باشه من نمی خوام و برمیگشت سر بازیش.گفتم آرمان می خوایم بریم پارک میگفت باشه برید من میمونم.عبداله رفت براش شیر نیی گرفت و گفت هر کی بیاد بهش م...
28 فروردين 1391

خونه مامانجون

دیگه تا چند وقت دیگه خونه مامانجونو میفروشیم دلم برای خاطرات و خوشی های اونجا تنگ میشه با آرمان و میثم و مهدی رفتیم خونه مامانجون فیلم گرفتیم و چند تا عکس یه عکسش هم همینه: ...
27 فروردين 1391